خرید بک لینک

درباره سایت

طلایی ها

امکانات وب

-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->--> } .style2 {
رÙx86Ú¯ پس زÙx85Ùx8aÙx86Ùx87 Ùx8a Ùx88بÙx84اگ را اÙx86تخاب Ùx83Ùx86Ùx8aد:

-->-->-->

-->-->--> -->-->--> -->-->-->

امروز براتون چندتا سوتي خيلي قشنگ گذاشتم خداييش خودم كه چندتاشو خوندم بس كه خنديدم اشك چشام دراومد اميدوارم كه شما هم خوشتون بياد راستي نظر يادتون نره

خب اينم ازسوتي ها

من یه بار خوبالود بودم اشتباهی مسواک بابامو ورداشتم باش مسواک زدم
اهاه اه اه ه ه ه تا صبح عق زدم !!!!!!!!!
ایشالاواسه هیچ کدومتون پیش نیاد خیلی خیلی گنده
سامان

*****
اینسوتی که می خوام بگم در واقع سوتی داداشمه.دامادمون میخواست یه دستی به دکورآرایشگریش بزنه.به همین خاطر از من و داداشم کمک خواست و ما هم رفتیم تا کمکشکنیم.تو مغازه داشتیم تعمیراتو انجام میدادیم که همسایه دامادمون اومد تو و بعد ازکمی صحبت کردن از داداشم پرسید چه نسبتی با دامادمون داریم.داداشمم که هول کردهبود با اون سیبیل و صدای زمختش گفت ما زن داداششیم.منم که از خنده داشتم میمردم بهزور به طرف حالی کردم که ما برادر زنشیم.

علی۱۲ از کرجspan>*****
یبار تو دریا شنا میکردم مایو پام بود .. از دریا اومدم بیرون دیگه پامنبود:|خانواده همینجوری بهم خیره شده بودن ، !فکر کنم مرغ مایو خوار خورده بودش..خلاصه وقت تو خونه حرف دریا میشه همه به من نگاه میکنن..
میلاداز اردبیل/۱۶سالهspan>*****
اولراهنمایی ک بودم،امتحان ورزش داشتیم(ترم دوم).معلمم گفته بود باید ۴۰ تا دراز نشست بریم،منم کجوگیراخرین نفر بودم ۵۰ تا دراز نشست زدم،وقتی تموم شد،همینکه معلمه بلندشد رفت نفهمیدم چی شد ک یهو گ.و.ز.یدم.بیچاره دوستم ک پاهامو نگه داشته بودنمیدونست بخنده،به روم نیاره.مثل بز زل زده بود به من.تا لحظاتی چش تو چش بودیم.فککنم داشته با خودش میگفته مگه مجبوری به خودت فشار بیاری؟۴۰ تا کافی بود…فقط شانساوردم اخرین نفر بودم،بچه ها دورم واینستاده بودن.سال بعدش از اون مدرسه رفتم….
ولیاز اون موقع هر وقت امتحان ورزش داشتیم استرس داشتم ک مبادا دوباره
ساماناز تهرانspan>*****
یکیاز دوستان که مدتی پیش به عنوان مدرس در یکی از دانشگاه ها مشغول به کار شده بوداز خاطرات دوران تدریسش نقل میکرد:سر یکی از کلاس هایم توی دانشگاه ، دختری بود کهدو ، سه جلسه اول ،ده دقیقه مانده بود کلاس تموم بشه ، زیپ کوله اش رو میکشید ومیگفت :استاد ! خسته نباشیدالبته من هم به شیوه همه استاد های دیگه به درس دادنادامه میدادم و توجهی نمی کردم!یه روز اواخر کلاس زیر چشمی میپاییدمش ! به محض اینکه دستش رفت سمت کوله ، گفتم خانوم !!! زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده همه کلاسمنفجر شدن از خنده
مهدیاز تبریزspan>*****
منو دوستم برای کاهش هزینه وقتی با هم کار داریم زنگ میزنیم خونه هم،فقط قبلش هماهنگمی کنیم که خودمون گوشی رو برداریم.یه بار ساعت ۱۱ نیمه شب می خواستم زنگبزنم(قبلش هماهنگ کرده بودم خودش گوشی رو برداره)مادرم گفت پسر این وقت شب می خوایبه کی زنگ بزنی؟
منمگفتم دلم واسه یکی از دوست دخترام تنگ شده می خوام بهش زنگ بزنم!
مادرمهمین طوری با یه لیخند وایساد من رو نگاه کرد منم واسه اینکه کم نیارم زنگ زدم…تایکی گفت بله منم گفتم سلام عزیزم…خوبی؟…گفت شما
چشتونروز بد نبینه صدای این رفیق ما خیلی شبیه باباش بود!!!اون موقع یه دفعه دستشویشگرفته بود و رفته بود دستشویی و باباش گوشی رو برداشته بود.
خندهدر خانه ما و خانه انها سرازیر شد!…البته واسه من خجالت هم سرازیر شد.
میثماز تهرانspan>*****
یهروز زنگ زدم خونه یکی از دوستام خواهرش گوشی رو برداشت بعد احوالپرسی گفتم آقامحمود هست گفت بله اما دستش بنده گفتم باشه بعد زنگ میزنم تشکر کردم اومدم کهخداحافظی کنم اونم که حول شده بود بهم گفت حالا بفرمایین تو………
حمزهاز تهرانspan>*****
یهروز با دوستم داشتیم از جلوی یه اکیپ پسر رد میشدیم.دوستم واسه افاده اومدن شروعکرد با گوشی حرف زدن ولی یادش رفته بود بزاره رو سایلنت واسه همین یهو زنگ خورد وهمشون فهمیدن!!!!!!!!!!!!!!!!!! وای اب شدیم
خدانصیب هیچ کس نکنه………………
روژینspan>*****
یهروز توی خونه داییم نشسته بودیم پسر خاله من یکی دو سال پیش تو آزمون ورودی ادارهبرق قبول شده بود بعد رففته بوده به اداره با داییم که استخدام بشه دیده بود کهنفر چهارم سر کاره و داره کار میکنه داییم میگفت مال اینو جلو چشامون خوردن ما همترکیدیم منظورش این بود حق اینو جلو چشامون خوردن
مهدیاز ارومیهspan>*****یهروز صبح وارد دفتر که شدم دیدم بینی یکی از همکارها زخم و زیلی شده و کبود.نگرانگفتم چی شده؟ گفت :رفتم بالای کمد یه چیزی بردارم برداشتم اومدم بیام پایین از اونبالا افتادم. گفتم:با چی افتادی؟گفت: با سرعت.
مهسااز تهرانspan>*****
دومدبیرستان بودم ۲ ناظم داشتن با هم با میکروفون صحبت می کردن صحبتاولی که تموم شد خواست میکروفون بده به ناظم دومی گفت الو گوشی خلاصه تو سرمایزمستون کلی خندیدیم و داغ شدیم و سرما یادمون رفت الان ۴ سال از اون قضیه می گذرهولی هنوز اون ناظمه به آقای گوشی معروف است
مسعوداز بوشهرspan>*****
یکیاز دوستام عروسی خواهرش منو چندتا از بچه ها رو دعوت کرد.ما هم رفتیم تا نوبت بهرقص رسید.دوست ما هم جوگیر همون اول پرید وسط با کت و شلوار!خلاصه رفت که یه حرکتبره خیر سرش شلوارش از پشت جر خورد!خودشم متوجه نمیشد و ما هم هرچی اشاره میکردیممتوجه نمیشد.خلاصه ما هم بیخیال شدیم ولی پارگی به حدی بود که نصف جمعیت ترکیدهبودن از خنده.به هرزحمتی بود عین یه گوسفند کشیدنش بیرون.بیچاره وقتی متوجه شدهبود عین گوجه سرخ شد و تا اخر جشن خبری ازش نبود!
هادیspan>*****
یهروز استاد ریاضی میخواست امتحان بگیره وقتی امد گفت واسه امتحان اماده اید رفیقمگفت که ما نخوندیم و
استادهم گفت هرکی نخونده بره بیرون از بقیه امتحان میگیرم رفیقم کفت که بمونم شاید فرجیشد خلاصه همه نشستیم استاد برگه هارو داد استاد هم همینطور به رفیقم که گفته بود مانخوندیم نگاه میگرد رفیقم دست میکنه تو بینیش مفشو درمیاره دستشو میبره زیر صندلیاستاد هم فکر میکنه رفیقم تقلبی قایم کرده میاد بالا سرش دستشو دراز کرده به رفیقممیگه چیزی که تو دسته رو بده به من هی هم تکرار میکرد رفیقم هم صورتش زرد و همینجور میلرزید خلاصه بعد کلی کلنجار رفتن مف رو لاانگشتاش میزاره و دستشو میاره بالایه ذره از لای انگشتاش معلوم بود استاد هم تا میبینه حساب کار دستش میاد.
بدبخترفیقم همون روز رفت درسشو حذف کرد.
علیرضااز اهوازspan>*****
یهشب خونه ی ما مهمونی بود اتفاقا من با خیلیاشونم رو درواسی داشتم اون موقع فیلمترانه ی مادری رو بورس بود و همگی داشتیم نگاه می کردیم اون قسمت تولد محسن افشانیبود مثلا بهش دوربین دیجیتال دادن کادو بعد گفت حالا بیاین عکس بگیریم یهو من گفتممسخره ها یعنی دوربین حالا فیلم داره یه دفه بسر عموم داد زد اسگول دوربین دیجیتالفیلم نمی خواد اخ بگی بهم خندیدن کلی ضایع شدم!!!
مهسااز همدانspan>*****
اینسوتیه مامانمه
یهبار مامانم میخواست ماشین سوار بشه اصلا گیرش نمی اومد.بعد به این فکر میفته بگهآقا سبزه میدون ۱۰۰۰ تومن.یه ماشین جلوی پاش وایمیسته, بیچاره هولمیکنه میگه آقا سبزه میدون ۱۰۰۰ نفر!!!!!!!!
بیچارهاون راننده هه که هول میکنه پا میزاره به فراااااااااار
میثماز رشتspan>*****
دانشجویترم دوم بودیم.زمستون بود برف شدیدی میومد و خیلی سرد بود. من و چند تا از دوستامپیاده تو راه دانشگاه بودیم.دیدم یکی از همکلاسی های پسرمون از سرما داره میلرزه وچون کیف سامسونت دستشه نمیتونه دستاشو گرم کنه.منم چون دستکش دستم بود خواستم کمککنم یهو بلند گفتم اقای فلانی میخوای کیفتو بده به من راحت دستتو بکن توشلوارت!!!!!!! من و دوستم از خنده بریده بودیم .اون بند خدا هم سرخ شد سرش روانداخت پایین و بی توجه به سرما عین گوله رفت.
فرزانهاز بابلسرspan>*****
دومراهنمایی که بودم مامانم معلمم شد بهم گفته بود که خوشم نمیاد تو مدرسه منو مامانصدا کنی منم بهش میگفتم خانم محمدی یه روز که امتحان داشتیم سر کلاس مامانم توی یهسوال گیر کردم حواسمم نبود با صدای بلند وسط امتحان گفتمماااااااااااااااامااااااااان این کش دادن مامانه من همانا و صدای خنده بچه ها کهداشتن ریسه میرفتن همانا
یادشبه خیر
فاطمهاز تهران

*****
سلاممن تو دانشگاهمون خیلی فعالم طوری که تقریبا شناخته شده ام

ایندانشگاه ما یه سرشیبی کنار پله داره که چون راحت تر میشه ازش استفاده کرد بیشتردانشجوها از سراشیبی استفاده میکنن یه روز که داشتیم با دوستام از سراشیبی ردمیشدیم به سمت پایین منم با اعتماد به نفس کفش پاشنه بلند پوشیدم دارم از سراشیبیمیام پایین از روبرومونم یه گروه پسر داشتن میومدن منم یه کم خودمو گرفتم و باحالت افاده ای راه رفتم یه هو چشتون روز بد نبینه از بالای سراشیبی پام لیز خوردتا جلوی پای پسرا قل خوردم دوستامو پسرا از خنده ترکیده بودن خودمم برای این کهضایع نشم خندیدم
فاطمهاز تهرانspan>*****
دریک روز محرم همراه دوستم از تعزیه برمی گشتیم در جلوی بیمارستان تابلو بوق زدنممنوع نصب بود از دوستم پرسیدم معنی این تابلو چیه؟گفت مگه نمی دونی نوشته شیپورزدن ممنوع تا طی پیاده مسافت دو خیابان بهش خندیدم آخه
خداییشهم گواهینامه داره خودش هم معلم هست
رضااز سراب

*****
یه روز رفتم خیاطی مردانه؛ میخواستم لباسمو تا فردا ساعت نه یا دهبدوزه؛ به پسره گفتم؛ لطفا لباسمو تا فردا ساعت دو ده, دو ده, دو ده, بدوزید, هرچیکردم نتونستم نه ده بگم, هی میگفتم دو ده, اینقدر خجالت کشیدم که نگو.

بهاراز هرات افغانستان

*****
رفیقم درس بهیاری می خونه . درسش که تموم شد رفت بیمارستان برایکاراموزی . یه روز یه خانم رو اوردن بیمارستان که چندتا زنبور نیشش زده بودن و اینخانم هم به نیش زنبور حساسیت داشت.تمام بدن این خانم ورم کرده بود .اگر بدنش رو میخاروند بدنش زخم میشد . دکتر به او گفته بود که جاهای ورم کرده رو نبایدبخارونی.رفیق منم ادم دلسوزیه.اومد خانومه رو دلداری بده که دردشو فراموش کنه بهخانومه گفت اخی خیلی خارش داری!!!!!!!!اقا دکتر و بقیه بهیارها و پرستارا و مریضااز خنده اشکشون در اومده بود.تازه این رفیق ما فهمید که چه گافی داده. تا یه هفتهجوری رفت و امد می کرد که کسی اون رو نبینه.
محمدرضا

*****

حدود ۱۰سال قبل توی شهر کوچیک ما از این مانکن ها نبود .مناومدم تهران خونه یکی از فامیل برای خرید عید .جلو ی مغازه ی مرد بود خوردم بهشگفتم ببخشید .فامیلمون خندید گفت این مانکنه ادم نیست بعد چند تا مغازه اون ورتر یمانکن دیگه دیدم رفتم جنس پیراهنش رو ببینم دیدم فامیلمون رنگ عوض میکنه .سرم روبالا کردم دیدم این دفه مانکن نیست صاحب مغازست
شیماspan>*****
یهاستاد داشتیم خیلی چاق بود.همیشه هم شلوار نازک راحتی میپوشید.
یهبار سر کلاس که پا شد که چیزی بنویسه.همین که پشتش رو کرد به ما،دیدیم شلوارش جایناجور گیر کرده!
بچهها به زور خودشونه نگه داشته بودن که نخندن.ولی من که اصلا نمیتونم جلو خنده ام روبگیرم سرم رو گذاشتم رو میز زدم زیر خنده.
استادبیچاره برگشت و نشست و تا آخر کلاس دیگه بلند نشد.
ناهید

*****
منبع :سايت گاف


برچسب: نویسنده: علی حیدرنژاد تاريخ: شنبه 25 آذر 1391 ساعت: 0:21

صفحه بندی