نيمه شب پريشب گشتم دچاركابوس
ديدم به خواب حافظ ، توي صف اتوبوس
گفتم: سلام خواجه ، گفتاعليك جانم
گفتم : كجا رواني ؟ گفتا :خودم ندانم

گفتم : بگير فالي ، گفتانمانده حالي
گفتم : چگونه اي ؛ گفت: دربند بي خيالي
گفتم كه : تازه تازه شعر وغزل چه داري
گفتا كه : مي سرايم شعر سپيدباري
برچسب:
نویسنده: علی حیدرنژاد